ریشه یابی درخت کهن PDF/EPUB ☆

ریشه یابی درخت کهن PDF/EPUB ☆
  • Paperback
  • 136 pages
  • ریشه یابی درخت کهن
  • بهرام بیضایی
  • Persian
  • 22 March 2018

ریشه یابی درخت کهن➾ ریشه یابی درخت کهن Free ➵ Author بهرام بیضایی – Essayreview.co.uk Popular Book, ریشه یابی درخت کهن By بهرام بیضایی This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the conten Popular Book, ریشه یابی درخت کهن By بهرام بیضایی This is very good and becomes the main topic to read, the readers ریشه یابی MOBI :Á are very takjup and always take inspiration from the contents of the book ریشه یابی درخت کهن, essay by بهرام بیضایی Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you.


About the Author: بهرام بیضایی

بهرام بیضایی زاده ۵ دی‌ماه ۱۳۱۷ در تهران کارگردان سینما و تئاتر و نمایش‌نامه نویس و فیلمنامه نویس و پژوهشگر ایرانی است‏‏بیضایی ریشه یابی MOBI :Á علاوه بر کارگردانی و نمایش‌نامه نویسی، در سینما عرصه‌های دیگری چون تدوین، ساخت عنوان بندی و تهیه کنندگی را هم تجربه کرده‌است‏وی کارگردان برخی از بهترین و ماندگارترین آثار سینمای تاریخ ایران استچریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک، شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی ا.


10 thoughts on “ریشه یابی درخت کهن

  1. says:

    Qāli-ye Sokhangū, Bahram Beyzai
    تاریخ نخستین خوانش: روز بیست و پنجم ماه جولای سال 2006 میلادی
    عنوان: ریشه یابی درخت کهن (پژوهش)؛ نویسنده: بهرام بیضائی؛ تهران، روشنگران، 1383؛ در 135 ص، مصور؛ شابک: 9646751989؛ موضوع: نقد و تاریخ افسانه ها و اساطیر ایرانی - سده 21 م
    بهرام بيضايی: سال‌ها پيش در آذربايجان فرش‌هايی بافته می‌شد، که نقش آن‌ها «درخت سخن‌گو» بود. البته اين نقش، سال‌هاست که ديگر بافته نمی‌شود. درخت سخن‌گو و قالی سخن‌گو خيلی کم در ايران شناخته شده‌ اند. بيضايی در تعريف «درخت سخن‌گو» می‌گويد: «اين درخت در شاهنامه و کتاب‌هايی مانند هزار و يک شب وجود دارد. درختی که دو تنه‌ ی زنانه و مردانه دارد، و آينده را پيش‌ بينی می‌کند. درخت سخن‌گو ظهرها با صدای مردانه، و نيمه ­شب با صدای زنانه، که صدای لطيف‌تری‌ ست از آينده می‌گويد.» اين درخت آن گونه که بيضايی می‌گويد با نام‌هايی هم‌چون درخت واک، واق، واج، واژه و مشتقات متفاوت ديگری شناخته می‌شود، و در قديمی‌ترين کتاب‌های اسطوره‌ ای، ريگ ­ودا و اوستا، درخت سخن‌گو ايزدبانوی باروری و سخن است، که بعدها در اساطير ايرانی به ايزدبانوی آناهيتا، که همان ايزدبانوی آب‌هاست، تبديل می‌شود. بيضايی می‌گويد: «هر چند اسطوره‌ ی درخت سخن‌گو فراموش شده، اما در بعضی از نقش‌های قالی، باقی مانده است، نقش‌هايی که به طور تصادفی آن‌ها را پيدا کردم. البته خيلی از اين فرش‌ها ديگر وجود ندارند ...» ا. شربیانی

  2. says:

    همیشه بهرام بیضائی را فرصتی برای تجربه ی کلاس درس های نداشته و استادهای قابل احترام (و پرستش؟) هرگز ندیده ام می بینم. کتاب هایش یادگرفتنی اند، از تصویر روی جلد گرفته، که همیشه، همیشه چیزی برای گفتن و چیزی برای یاد دادن دارد تا ر. ک های پانویس ها و در این مورد، تا ریزترین توصیحات نگاره های کتاب

    اصیل، باسواد، بی نظیر
    یک. ضحاک دو مار بر دوش دارد. همسران او دو تن اند. خوالیگران نیز دو تن اند. فریدون دو برادر در کنار دارد. ضحاک و دو مارهایش سه سر می شوند، فریدون و دو برادرش سه سر می شوند. ضحاک پیشکاری دارد به نام کندرو، و فریدون پیشاهنگی دارد به نام کاوه. ضحاک اندک اندک پیشکار و همسرانش را از دست می دهد، در حالی که فریدون، کاوه و دو همسر ضحاک را به دست می آورد. در برابر اهریمن بدکنش، نیکمرد کوهستانی هست. و در برابر مارهای آزاد، گاو زندگی بخش
    دو. دوباره گویی ولی بازگفتنی است که جفت جدایی ناپذیر سنگهوک و ارنوک (که نه در اوستا ورکه در متون دینی بعدی خواهران خوانده می شوند) و جفت خواهران جدانشدنی شهرناز و ارنواز، و هم چنین جانشینان آنان شهرزاد و دین آزاد، دو تجسم از یک زن اند؛ اناهیتا
    سه. و این منش و کنش دراز مدت و تاریخی مردم ایران است که روزی رعیت، و روزی موالی، و روزی امت، و روزی ملت، و روزی خلق خوانده می شوند


    *و این آخری را بگذارید کنار نامه ی سخیف و شرم آور رئیس جمهور پیشین، که جابجا در آن به ملت مظلوم ایران اشاره شده

  3. says:

    هر وقت کتابی که در مورد اساطیر یا تفکر اسطوره‌ای صحبت می‌کنه رو می‌خونم همزمان شگفت‌زده می‌شم و می‌ترسم. اینکه چطور ساختارهای ذهنی و مکانیزم اندیشه در نوع بشر انقدر شبیه به همه و ترسناکش اینجاست که چقدر این ساختارها دیرپاست و در طول تاریخ با اختلاف کمی تکرار می‌شه. در واقع اختلاف‌ها فقط در ظاهر اسطوره اتفاق میفته اون بن‌مایه‌ش، اون مفهوم اصلیش، همونه و تکرار میشه.
    یه مثال بزنم: زمانی داشتم فکر می‌کردم چطور کشور ما تنها کشوریه که ساختار سیاسی و جکومتی‌ش کاملا دینی‌یه و با مذهب شیعه انقدر درهم تنیده است و اینکه چطوره که هنوز دین داره نقش بسیار عمده‌ای در این ساختار ایفا می‌کنه. می‌خواستم ریشۀ این ساختار رو تو تاریخ دنبال کنم. به صفویه رسیدم که مذهب شیعه رو رسمی اعلام کرد و حکومتش رو بر اساس اون چید. بعد دیدم باید برم عقب‌تر و به صدر اسلام رجوع کنم که پیامبر حکومت تشکیل داد و بعد علی و ... اما دیدم همچنان باید برم عقب‌تر؛ به زمانی که اردشیر بابکان با همکاری مغ‌ها و با رسمی‌کردن دین زردشتی یه حکومت یکپارچه رو تشکیل داد؛ درست مثل صفویه. بعد دیدم ریشۀ همۀ اینها اتفاقا در اوستاست و اون هم در گاثاها قدیمی‌ترین متن زردشتی، که از زردشت خواسته میشه برای برانداختن ستم حکومت تشکیل بده. یا مثلا در اسطورۀ جمشید که او هم پادشاه بود هم موبد، یا به روایت‌های دیگری هم خدا. خب؛ نتیجه چی شد؟ نتیجه برای من خیلی وحشتناک بود. من در هزارتوی اسطوره گیرافتاده بودم.
    نتیجه جبرِ ذهنیِ انسان ایرانیه که در یک ساختار غیرقابل تغییر و صلب خودش رو بازتولید می‌کنه و این کتاب هم، با تحقیقی وسیع و مستند، دست رو همین تکرارها میذاره و اسطوره‌هایی که با تفاوت هایی اندک در جزئیات، بازتولید میشن.
    بیضایی در این کتاب به ما ثابت می‌کنه، داستان بنیادین هزارویکشب در واقع همون داستان ضحاک ماردوشه که در شاهنامه اومده که همه می‌دونیم ضحاک هم معرب اژی‌دهاکَ است که تو اوستا اومده.
    همانندی‌ها اینهاست: ضحاک و فریدون هر دو در وجود شاهِ جوانِ هزارویکشب مجتمع شده است؛ به این صورت که در شب یکم ضحاک است که دست به کشتن زنان می‌زند و در شب هزار و یکم فریدون است که از این کار دست می‌کشد و همانطور که فریدون از شهرناز و ارنواز(دختران جمشید) صاحب سه پسر می‌شود، شاهِ جوانِ هزارویکشب در پایان، از شهرزاد صاحب سه پسر می‌شود. پس شهرزاد و دنیازاد هم همان شهرناز و ارنواز شاهنامه، یا سَنگهَوَگ و اَرِنَوَگ در اوستا هستند.
    اصلاً خویشکاریِ نجات‌بخشیِ زنان در اسطوره، ساختاری بسیار کهن است که در اساطیر بابلی در داستان زنده‌کردن دموزی، خدای کشاورزی، توسط اینَنا، الهۀ آب، و در اساطیر مصر، در فراهم آوردن تکه های بدنِ ایزیس و زنده‌کردنش توسط خواهرش اُزیریس آمده است. همان تکرارها. (هرچند این خویش‌کاری در محیطِ مردانۀ حماسه از شهرناز و ارنواز ستانده و به دو خوالیگر(آشپز) مرد واگذار می‌شود و آنها وظیفۀ نجات دادن نیمی از قربانیانِ ضحاک را به عهده می‌گیرند.)
    جز این، بیضایی بحثی درخشان و عالی دارد دربارۀ اینکه شهرزاد و دنیازاد در حقیقت تجسم‌یافتۀ خویشکاری دوگانۀ ایزد‌بانو اَناهیتا هستند که هم در باروری و افزایش خان و مان یاریگر سپندارمز است و هم محافظ کشت‌ و ورز و حیوانات و به طور کلی حیات و پشتیبان جنگاوران و ضامن پیروزی آنان. (خویشکاریِ ایزدبانو آتنای یونانی) این چهرۀ دوگانۀ اَناهیتا در دو شخصیت بازتاب یافته و تازه، اَناهیتا باکره است همچون دنیازاد که ظاهراً با شاه همبستر نشده چون فرزندی از او ندارد.
    ارتباط اَناهیتا با ماه، که نگهدارندۀ تخمۀ حیوانات است و بنابراین ارتباطش با شب (شهرزاد در شب قصه می‌گوید) نیز نکتۀ بکر دیگری است که بیضایی مطرح کرده است.
    در آخر اینکه، چون کتابی بسیار فشرده است و پر از اسامی خدایان و اساطیر، اگر خواننده اطلاعاتی پایه و حداقلی از اساطیر نداشته باشد در خواندن این کتاب احتمالاً به مشکل برخواهد خورد.

  4. says:

    استاد بیضایی در پیشگفتار کتاب بیان میکند که هدف از سیاه کردن این چند برگ دلیل آوردن بر این مدعاست که داستان هزار و یکشب سرچشمه از اسطوره ای هندوایرانی میگیرد؛ اسطوره ضحاک و شهرناز و ارنواز.
    و البته با ذکر منابعی دلیل می آورد که هزار ویکشب عینا همان داستانِ مادرِ کتاب نابود شده ی هزار افسان است که به عربی ترجمه شده و بعدها داستانهای عربی هم که رنگ جامعه و محیط بغداد و مصر را دارد به آن افزوده شده.
    فصلهای بعد به موقعیت ضحاک و فریدون/شهریار هزار و یکشب و همسانی آن با اسطوره اژدهای خشکسالی و پهلوان/خدای باروری و همچنین نقش شهرناز و ارنواز/شهرزاد و دین آزاد هزار و یکشب و تشابه آن با ویژگیهای ایزدبانو اناهیتا پرداخته میشود.

  5. says:

    شاید بتوان این کتاب بهرام بیضایی را فشرده‌ترین مکتوب از اندیشه‌ها و جستجوهایش در ریشه‌های اساطیر و داستان‌های ایرانی دانست. ریشه‌ای سترگ و تنومند که شاخه‌هایش داستان ضحاک با شهرناز و ارنواز، داستان هزارافسان (و بعدتر هزار و یکشب) و هزار و یک داستان دیگر است
    کتاب بی‌اندازه خواندنی و گاه شگفت است و برای آنان که وقت و توان خواندن «هزارافسان کجاست» را ندارند به شدت توصیه می‌شود. اگرچه آن یکی کتاب در خود بسنده است اما این هم گفتنی ها دارد حتی وقتی آن را خوانده باشید.

  6. says:

    خواندن کتاب برای من بسیار زمان برد زیرا با هر صفحه ای که جلوتر می رفتم مفهومی روبرویم قرار می گرفت که تا حدودی ناشناخته بود. تمام تلاشم را کردم تا تمامی مفاهیمی که برایم گنگ بود را جستجو کنم. و به راستی که کتاب برای من بسیار دلچسب شد. کتاب حاوی اطلاعات بسیار مفیدی در مورد اسطوره هایی است که بارها و بارها نمود و ویژگی هایشان را در شخصیت های داستان های گوناگون خوانده ایم .
    درود بر استاد بیضایی.

  7. says:

    اين كتاب، پژوهشي كوتاه اما قوي درباره يك دغدغه ي كوچك و شخصي نويسنده است كه به گواه نويسنده، در صورت آشنايي با داستان هزار و يك شب، شاهنامه و البته اسطوره مشابهت هاي موجود بديهي به نظر مي آيد. اما تعجب اينجاست كه موضوع مورد بحث تا پيش از اين ديده و پرداخته نشده است.
    و اين بيش از هر چيز نمايانگر نبود پژوهش هاي كامل و دقيق و قوي در مقوله تاريخ و اسطوره ايران به نظر مي رسد. تاسف ديگر اينكه اگر در تاريخ مدرن كشور بررسي كنيم همچون بيضايي كم پيدا مي شود كه پژوهشي چنين دقيق (هرچند كوتاه) درباب اسطوره و ادبيات ملي ما انجام داده باشد و جز نوادري چون بيضايي عمدتا كار هايي از اين دست به دست فرنگيان انجام شده است!ي

  8. says:

    همانندی معنایی و نهایی اسطوره ی اژدهای خشکسالی در بیان حماسی اش (شاهنامه) ، و بیان روزمره ترش (داستان بنیادین هزار و یک شب و هزار افسان)، توضیح همزیستی ناگزیر فرد است با قدرت؛ و زندگی دوگانه ی زیردست؛ که همه ی عمردر سایه ی تیغ، با نمایش خاکساری و کوچکی، به کوشش خرد و بازی های ناگریز آن، در تعدیل بخشیدن به قدرت زبردست می کوشد: مردمان با دولت قاهر بی منطق؛ و مغلوب و غالب؛ و برده با ارباب؛ و زن با مرد. و این منش و کنش درازمدت و تاریخی مردم ایران است که روزی رعیت، و روزی موالی، و و روزی امت و روزی ملت، و روزی خلق خوانده می شوند.
    و در پایان، همچنین شاید این افسانه، تصویر راستین انسان است، که در فرصت ناچیز زندگی و زیر تیغ گذر زمان، و با آگاهی از مرگ هر دم رسنده، ناگزیر تنها افسانه می بافد و بازی می بازد و امید می سازد؛ تا با داد خواندن مرگ- و زمان بدچهر ستمگر را زیبایی و معنا بخشیدن- زندگی و مرگ هر دو را بر خود آسان کند. که فرمود آن بزرگ:
    اگر مرگ داد است، بی داد چیست؟/ ز داد اینهمه بانگ و فریاد چیست؟
    از این راز جان تو آگاه نیست/ بدین پرده اندر تو را راه نیست/

    ص 118

  9. says:

    ابتدا با کتاب هزار افسان کجاست؟ نوشته آقاس بیضایی کاملا اتفاقی آشنا شدم ولی کتاب را از نیمه رها کردم، زیرا نیاز به پیش نیازهایی داشت که یکی از آنها این کتاب بود، اما هنوز به سراغ کتاب هزار افسان نرفته ام چرا که پیش نیازهای دیگر آن که شامل آشنایی با ادبیات باستانی هند و اسطوره های هند و ایران، کامل آشنا نشده ام. بیصبرانه منتظر فرصتی برای شروع دوباره کتاب هستم. این کتاب از این جهت بسیار مفید است که می تواند به شما بگوید که آیا به این مباحث علاقه مند هستید یا خیر

  10. says:

    چون قبل از این کتاب هزار افسان کجاست رو خوندم خیلی از مطالب به نظرم تکراری بود و البته مطالب هزار افسان بیشتر به نظرم پایه تحقیقی داشت و ریشه یابی درخت کهن بیشتر تحلیل و حدسیاتی بود که بیضایی از اسطوره ها داشت در کل خوندن هر دو کتاب رو به همه توصیه میکنم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *